سرگذر

مترادف‌ها

راهرو، گذرگاه، ممر، عبورگاه

لغت نامه دهخدا

سرگذر. [ س َ گ ُ ذَ ] ( اِ مرکب ) مقام و مسکن. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با سرگذر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید

💡 در انتظار تو فرش رهند سوختگان مرو که ریخته بر هر سرگذر آتش

💡 ای دل براه عشق ز کونین در گذر گر زانک عاشقی ز سر جان و سرگذر

💡 مهندسان شهری باید دقت کنند که طراحی هر سرگذر در تقاطع‌های شلوغ، به گونه‌ای باشد که جریان ترافیک به صورت روان و بدون توقف مدیریت شود.

💡 عبور از این سرگذر باریک و قدیمی در میان کوهستان‌های مرتفع، تجربه‌ای بسیار هیجان‌انگیز و در عین حال پر از خطر برای گردشگران بود.

💡 در ساختار معماری بناهای تاریخی، وجود یک سرگذر زیبا که نور خورشید را به بهترین شکل به حیاط مرکزی هدایت کند، بسیار حائز اهمیت است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران