تمرمر

لغت نامه دهخدا

تمرمر. [ ت َ م َ م ُ ] ( ع مص ) لرزیدن تن از نازکی. ( زوزنی ). جنبیدن و لرزیدن از شادی. || جنبیدن ریگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تمرمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس عاشق دايم در رقص و حركت مشغول است اگر چه به صورت ساكن نمايد (وترىالجبال تحسبها جامدة و هى تمرمر السحاب ) خود چگونه ساكن تواند بود؟ كه هرذره از ذرات كاينات را محرك اوست چه هر ذره كلمه است و هر كلمه را اسمى و هر اسمى رازبانى ديگر است و هر زبانى را قول ديگر و هر قولى را از محب سمعى، چون نيكبشنوى قايل و ماسع را يكى يابى كه: (السماع طير يطير من الحق الى الحق )