تمدین
لغت نامه دهخدا
تمدین. [ ت َ ] ( ع مص ) شهر ساختن. ( تاج المصادر بیهقی ). شهر کردن. ( زوزنی ). شهر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || ثابت و مقیم گردانیدن بجایی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تمدین. [ ت َ م َ ی ُ ] ( ع مص ) نازپرورده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تنعم. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با تمدین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فرهنگ و تمدین این خطه که با معماری اصیل ایرانی معجون شدهاست حمام عمومی یا حمام کهنه با خزینه میباشد.