تفصح

لغت نامه دهخدا

تفصح. [ ت َ ف َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) شیوازبانی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). زبان آور شدن مرد عربی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || به زبان عرب سخن گفتن اعجمی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || به تکلف فصاحت نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تفاصح شود.
تفصح. [ ت َ ص َ ] ( اِخ ) دوم پادشاهان 15:16 بگمان «کاندر» در موقع تفسیح حالیه که در جنوب نابلس می باشد، واقع بوده است لکن سایرین گمان برده اند که در نزدیکی رود اردن یا در نزدیکی ترصه بوده است. ( قاموس کتاب مقدس ).

فرهنگ فارسی

دوم پادشاهان ۱۶: ۱۵ بگمان

جمله سازی با تفصح

💡 در ۱۹۶۳ ریاست «تفحص مواد مفیدهٔ جامد» تأسیس شد که در ۱۹۶۵ به ریاست «جیولوجی و معادن» تغیر نام یافت. در این ریاست با همکاری زمین شناسان روسی، اکتشاف، ارزیابی و تخمین ذخایر معدنی زغالسنگ، سنگ آهن، طلا و لاجورد آغاز گردید. در نتیجه همین تفصحات معادن بزرگی همچون «معدن آهن حاجیگک» در منطقهٔ بامیان و حوزه بزرگ زغال‌سنگ پلخمری نیز معادن حوزهٔ زغال‌سنگ «بخشان تا نزدیکی هرات» همچنان در غرب و مواد با ارزش دیگر همچون باریت، بریلیوم و … کشف گردید.

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز