لغت نامه دهخدا
تخته بند کردن. [ ت َ ت َ / ت ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زندانی کردن. در قید و بند انداختن:
در احسان، کنون که بگشاید؟
بوالحسن را چو تخته بند کنند.انوری.
تخته بند کردن. [ ت َ ت َ / ت ِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زندانی کردن. در قید و بند انداختن:
در احسان، کنون که بگشاید؟
بوالحسن را چو تخته بند کنند.انوری.
( مصدر ) تخته بند کردن دکانبستن دکان.
رجوع شود به:زجرکش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجو یکی از پلهایی است که در تنظیم جریان آب در رودخانه به دلیل وجود دروازه بند یا دریچه در زیر قوسهایش نقش داشته است. هنگامی که دریچههای سد بسته میشده است، سطح آب در پشت پل بالا آمده، امکان ایجاد دریاچه در پشت پل مهیا میشده است. بنای این سد و دریاچه برای این بوده که منظره ای جهت عمارات و باغهای واقع در آن محل باشد و در هنگام جلوس در آن عمارات و باغات از منظره دریاچه ای که با بستن سد ایجاد میگردید لذت برند. در حقیقت با مسدود کردن دهانههای زیرین پل خواجو، قسمت غربی آن به صورت دریاچه کوچکی در میآید. در دوره شاه عباس دوم در مواقعی که در کاخهای هفت دست و آئینه خانه مراسم رسمی برپا بوده است پل خواجو تخته بند میشده است و قسمتی از رودخانه که در مقابل کاخهای سلطنتی واقع بوده است به صورت دریاچه درمیآمده، و بروی آبهای این دریاچه مراسم آتش بازی به عمل میآمده است. در واقع کارکرد اصلی این سد و تخته بند کردن، ایجاد دریاچه جهت جشنها و مراسمهای شاهی بوده است.