تحطیم

لغت نامه دهخدا

تحطیم. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک شکستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بسیار شکستن چیزی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). بسیار شکستن ( آنندراج ). شکستن و گفته اند در مورد اشیاء خشک بکار رود. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با تحطیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوادی آملی در این‌باره می گوید: سبّ صحابه، اهانت به مقدسات شیعه یا سنی، توهین و تحقیر ظالمانه نسبت به باورهای هرکدام از دو گروه، حرام و ایجاد اختلاف و روشن کردن آتش تفرقه و شقاق و تحطیم و هدم اساس وحدت امت اسلامی، گناهی بزرگ است.