بی ضابطگی

لغت نامه دهخدا

بی ضابطگی. [ ب ِ طَ / طِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی ضابطه. بی قاعدگی. بی ترتیبی. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بی ضابطگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ارنست در سال ۱۹۲۴ که از آن پس در پاریس بود. یک تابلوی با نقش برجسته را ساخت که دو کودک به وسیلهٔ یک بلبل تحدید می‌شوند نام داشت. بخش نقاشی آن، هر چند رمز گونه و رؤیایی است به وضوح رنسانس را تداعی می‌کند. او فقط عنصر دادایی مونتاژ بی‌قاعده را به آن می‌افزاید. تأثیر برانگیزی این تابلو این است که هر گونه تعبیر عقلانی نمایش تصویری آن را با شک و تردید روبرو می‌سازد و آن ترفند کوبیسمی را اعمال می‌کند که مخاطب را به تقلای آزاردهنده‌ای برای کشف واقعیت‌های مختلف مکتوم در یک اثر وامی‌دارد. عنوان تابلو، که به‌طور دیمی در زیر کادر داخلی نوشته شده‌است، بر بی ضابطگی اثر می‌افزاید. حتی هنجارها را به زیر سؤال می‌برد:آیا بدین گونه باید عنوان یک اثرهنری را مشخص کرد؟ آیا آن در کوچک اسباب بازی که با بی ظرافتی نصب شده‌است می‌تواند مناسب کادر تابلو باشد؟ آیا مجموعهٔ کار، ارزش قرار گرفتن در یک کادر را دارد؟ چه بسا فراموش کنیم که از خود بپرسیم که چگونه یک بلبل می‌تواند دو کودک را تهدید کند، و پرسوناژ سوم کیست. خود این هنرمند دربارهٔ ترتیب کار سوررئالیسم با موضوع آثارش چنین می‌گوید: