لغت نامه دهخدا
بی سلیقه. [ س َ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سلیقه ) بی ذوق. بی مهارت. عاری از ذوق. ( ناظم الاطباء ). || بی قاعده و بی ترتیب. ( آنندراج ). بی اسلوب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به سلیقه شود.
بی سلیقه. [ س َ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سلیقه ) بی ذوق. بی مهارت. عاری از ذوق. ( ناظم الاطباء ). || بی قاعده و بی ترتیب. ( آنندراج ). بی اسلوب. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به سلیقه شود.
آن که معمولاً چیز بد را به جای چیز خوب انتخاب می کند، بی ذوق.
( صفت ) بی ذوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک روزنامه این کار را با انتشار یادداشتی با این مضمون پاسخ داد که این کاریکاتور بی سلیقه بوده و این «دون شأن مطبوعات ایران است که به چنان طنز سخیفی پاسخ دهند.» شاه به جای رضایت از این محکومیت دستور ممنوع شدن این روزنامه و زندانی شدن سردبیر آن برای نافرمانی از امر ملوکانه را صادر کرد..