لغت نامه دهخدا
بچه شیرده. [ ب َ چ َ / چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) آن زن که بچه شیر دهد. مرضع. مرضعة. زن بچه شیرده. راضعة.
بچه شیرده. [ ب َ چ َ / چ ِ ب َچ ْ چ َ / چ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) آن زن که بچه شیر دهد. مرضع. مرضعة. زن بچه شیرده. راضعة.
مرضع راضعه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در داخل آن، که تزئینبخش سفرهٔ هفتسین است، بادامهای شیرین (سنگی) میریزند که نماد افزونی است. این بادامها را پس از پختن، از سمنو خارج میکنند؛ تعدادی از آنها را به عنوان برکت کیف پول در داخل کیف پول قرار میدهند تا باعث فراوانی پول و ثروت گردد. بادام، حاوی ویتامین E «ای» و B1 «ب۱» و مقدار فراوانی از فسفر، پتاسیم، منیزیم، کلسیم، گوگرد، سدیم، آهن، قند، مواد ازته و چربی است که به هنگام پخت سمنو، جذب آن شده و باعث مقوی شدن بیشتر این غذا میگردد. مصرف سمنو باعث تقویت عمومی بدن به ویژه استخوانها میگردد و غذای بسیار مفیدی برای زنان به ویژه زنان باردار، بچه شیرده و یائسه محسوب میشود.