لغت نامه دهخدا
بچارد. [ ب ُ ] ( اِ ) لغت محلی گنابادمترادف پستا. ردیف. صف. ( از یادداشتهای لغتنامه ).
- امثال:
گندم را از یک بچارد درو کن؛ یعنی از یک پستا درو کن.
بچارد. [ ب ُ ] ( اِ ) لغت محلی گنابادمترادف پستا. ردیف. صف. ( از یادداشتهای لغتنامه ).
- امثال:
گندم را از یک بچارد درو کن؛ یعنی از یک پستا درو کن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلی بچارد (انگلیسی: Kelly Bechard؛ زادهٔ ۲۲ ژانویهٔ ۱۹۷۸) بازیکن هاکی روی یخ اهل کانادا بود.