لغت نامه دهخدا
بورکه. [ رَ ک َ ] ( اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً یکصدوپنجاه خانوار میشوند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 58 ). رجوع به ببرک شود.
بورکه. [ رَ ک َ ] ( اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً یکصدوپنجاه خانوار میشوند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 58 ). رجوع به ببرک شود.
نوعی عبای نمدینِ تمام قد با شانه هایی پهن، مرسوم در داغستان. این پوشش، بیش از ۱۰۰۰سال جامۀ همه کارۀ سنتی مردم این سرزمین بوده و چون نیم تنه، پتوی خواب و حتی سرپناه موقت در هوای بد و نامناسب به کار رفته است. شبانان قفقازی نیز آن را می پوشند. مردم بورکۀ سفید را فقط در جشن ها و بورکۀ سیاه را تقریباً همه جا و همیشه به تن می کنند. قرارگرفتن زیر بورکه با کسی دیگر و نیز هدیه گرفتن آن، نشان از پیوند خویشاوندی و حمایت از یکدیگر دارد. در منازعات تن به تن، دو حریف روی دو بورکه می ایستادند و می جنگیدند، و بیرون رفتن از آن، نشانۀ باختنِ مبارزه به حریف بود. از بورکۀ سیاه برای گستردن آن روی مرده و حمل نعش تا گورستان نیز استفاده می کنند.
💡 در سال ۲۰۱۶، گروه تحقیقاتی نیکول بورکه و همکاران از دانشگاه نشوا در آمریکا با بررسی شواهد سمشناسیِ پزشکی و اسناد تاریخی اعلام کردند که علت درگذشت حسن بن علی، مسمومیت با سمِّ کالومل (با فرمول شیمیایی جیوه (I) کلرید) ساخته شده در بیزانس بوده است.