بقت
لغت نامه دهخدا
بقت. [ ب َ ] ( ع مص ) آمیختن قروت را. ( منتهی الارب ). آمیختن کشک را. ( ناظم الاطباء ).
بقة. [ ب َ ق ْ ق َ ] ( ع اِ ) پشه، و منه المثل: اصغر من عین بقة. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به بَق َّ و ( زمخشری ) شود. || شپش پهنا سرخ بدبو. ج، بَق َّ. || زن بسیاراولاد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
بقة. [ ب َق ْ ق َ ] ( اِخ ) موضعی نزدیک حیره یا نزدیک هیت. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نام زنی و به این معنی اخیر بدون الف و لام است. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). نام زنی. ( آنندراج ).
جمله سازی با بقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ب) هر چند که انتظار میرفت اکثر شرکت کنندگان درآزمون، نقاشی خود را رنگ کنند، اما ۶۴٪ ازآنان در نقاشی خود از رنگ استفاده نکرده و ۳۶٪ باقیمانده نیز اکثراً در نقاشیهای خود از رنگ گرم در ترسیم استفاده کردهاند. در پایان این تحقیق پژوهشگر با انطباق یافتههای خود نتیجه میگیرد که در میان بیماران مبتلا به اختلال دوقبطی ارتباط متقن و قوی میان کیفیت خلق و اندازهٔ ترسیم با رنگآمیزی آن وجود ندارد که این مورد با یافتههای بورکیت که همین آزمون را در مورد کودکان عادی درسنین ۵ تا ۱۲ سال انجام داد مطالعه بقت ندارد. یافتههای بورکیت نشان میدهد که: