بر زبان افتادن
مترادفها
گفته شدن، مطرح شدن، بیان شدن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
بر زبان افتادن. [ب َ زَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شهرت یافتن اعم از آنکه بخوبی باشد یا بزشتی. ( آنندراج ):
ز بس از خلق روپوشی نشانی هست در حسنت
فتاده بر زبانها تا قیامت نام دیدارت.علی خراسانی ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از شهرت یافتن اعم از آنکه بخوبی باشد یا بزشتی.
جمله سازی با بر زبان افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر زبان افتادن نام این جانور را اما باید نتیجه نوشتار لوئیزا آن مردیت[پانویس ۴] دانست که در ۱۸۸۰ کتابی در ستایش مستعمرهٔ ویکتوریایی بریتانیا نوشت و در آن عنوان کرد:
💡 در طول جلسه طولانی امروز، بالاخره موضوع بسیار حساس مربوط به تغییرات بودجه سال آینده از زبان مدیران ارشد شرکت به زبان همه کارمندان افتاد.
💡 وقتی که بحث درباره عدالت اجتماعی در میان جمع دوستان بود، نام آن داستان قدیمی دوباره بر زبان افتاد و همه شروع به یادآوری آن کردند.
💡 هیچکس نمیخواست در آن فضای سنگین و پر از تنش، نام آن حادثه تلخ و دردناک را بر زبان بیاورد تا دوباره همه غمگین نشوند.