بجا گذاشتن

لغت نامه دهخدا

بجا گذاشتن. [ ب ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بر جای نهادن. باقی گذاشتن. باقی نهادن. گذاشتن و رفتن. بجا ماندن. ( آنندراج ). بر جای نهادن:
فرهاد رفت و کوه ملامت بجا گذاشت
کار تمام ناشده در پیش ما گذاشت.بابافغانی.و رجوع به «جا» و رجوع به گذاشتن شود.

فرهنگ فارسی

بر جای نهادن باقی نهادن.

جمله سازی با بجا گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درسال ۱۹۹۴ اولین بازی از سری بازی‌های وارکرفت با نام وارکرافت: ارک‌ها و انسان‌ها (به انگلیسی: Warcraft: Orcs & Humans) در سبک استراتژیک چند نفره برای سیستم DOS مایکروسافت منتشر شد. این اولین بازی استراتژیکی جهان نبود، ولی نوآوری‌ها و داستان زیبای خود باعث موفقیت چشمگیر این بازی شد. آتش گرفتن ساختمان‌ها و بجا گذاشتن خاکسترشان بر روی نقشه بازی پس از تخریب، چندی از این نو آوری‌ها بودند. بازی در محیطی قرون وسطایی بود و وجود سربازان نزدیکزن و دورزن، جادوگران و منجنیق‌ها حاکی از پرمحتوا بودن بازی داشت.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز