بالاجماع
مترادفها
به اتفاق آرا، همگی، بدون اختلاف
لغت نامه دهخدا
بالاجماع. [ بِل ْ اِ ]( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + اجماع ) همه باهم. بطور اجماع. ( ناظم الاطباء ). همگروه. و رجوع به اجماع شود.
جمله سازی با بالاجماع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مردم مصر اين محل را مشهد على بن الحسين (عليه السلام ) مى گويند و به اين نام معروفاست و اين اشتباه بزرگى است كه سالها است به آن عادت كرده اند و علماى بزرگ،رجال و مردان محقق همه بالاجماع قائلند كه اينمحل همان مدفن سر مقدس زيد بن على بن الحسين است.
💡 نمایندگان مجلس پس از بحثهای طولانی و بررسی دقیق جزئیات قانون جدید، بالاجماع تصمیم گرفتند که طرح پیشنهادی را برای تصویب نهایی تأیید کنند.
💡 در نشست علمی برگزار شده، تمامی اساتید و پژوهشگران بر سر این موضوع که تغییرات اقلیمی تهدیدی جدی است، بالاجماع به توافق رسیدند.
💡 شورای مدیریت شرکت بالاجماع اعلام کرد که برای بهبود بهرهوری، سیستمهای قدیمی را با تکنولوژیهای جدید و هوشمند جایگزین خواهد کرد.