بازغه

مترادف‌ها

پایه، مرکز، بنیاد

لغت نامه دهخدا

( بازغة ) بازغة. [ زِ غ َ ] ( ع ص ) مؤنث بازغ. رجوع به بازغ شود.
بازغه. [ زِ غ َ ] ( اِخ ) نام زنی است از نسل عاد که به هدایت یوسف علیه السلام به مرتبه معرفت رسید. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
بزغ (۲ بار)

جمله سازی با بازغه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اشاره به آيات سوره انعام است كه فرمود: (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت المسوات والارض وليكون من الموقنين فلما جن عليه الليل راى كوكباقال هذا ربى فلما افل قال لا احب الافلين فلما راى القمر بازغاقال هذا ربى فلما افل قال لئن لم يهدنى ربى لا كونن من القوم الضالين فلما راىالشمس بازغه قال هذا ربى هذا اكبر فلما افلتقال يا قوم انى برى مما تشركون انى وجهت وجهى للذى فطر المسوات و الارض حنيفا وما انا من المشركين )

💡 این دانشگاه به عنوان بازغه اصلی تولید دانش و پرورش نسل‌های جدید متخصص در حوزه مهندسی و علوم پایه شناخته می‌شود.

💡 فضای مجازی امروزه به بازغه اصلی تبادل اطلاعات و اخبار در میان جوانان تبدیل شده است که تاثیر زیادی بر افکار عمومی دارد.

💡 مجمع‌های علمی و نشست‌های تخصصی، بازغه مناسبی برای گفتگوهای سازنده و حل مشکلات مشترک بین دانشمندان از سراسر جهان هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران