بائع

لغت نامه دهخدا

بائع. [ ءِ ] ( ع ص ) گام فراخ نهنده. ( از منتهی الارب ). بچه آهو که گام فراخ نهد در رفتن. ج، بوع. || ساعی و نمّام. ( منتهی الارب ). || فروشنده. ( منتهی الارب ). || خرنده. ج، باعة. ( منتهی الارب ). || امراءة بائع؛زن رواج یافته به حسن و جمال خویش. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با بائع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مناسبات حمزه اصفهانی با امرای آل‌بویه نیز ظاهراً در شکوفایی علمی او مؤثر بوده است، به گونه‌ای که دو کتاب خود (الخصائص و دیوان ابی‌نواس) را به نام دو تن از امرای آل‌بویه تألیف کرد. بارزترین ویژگی علمی او شیفتگی به دانش و مطالعهٔ انواع علوم بود که نه تنها معاصرانش، بلکه متأخران نیز به آن معترف بودند. توصیفات به کار رفته دربارهٔ وی چون مؤدِّب، فقیه، فاضل کامل، مصنف مطّلع، ادیب فاضل، خداوند تاریخ و صاحب‌اللغة منزلت علمی برجستهٔ او را تأیید می‌کند. ثعالبی حتی او را هم‌طراز بزرگانی چون صاحب‌بن عبّاد (متوفی ۳۸۵) و خوارزمی (متوفی نیمه دوم قرن چهارم) دانسته است. همچنین گفته شده است که ابوعلی مندویه اصفهانی، طبیب مشهور، رسالهٔ فلسفی و چند رسالهٔ پزشکی‌اش را برای حمزه ارسال کرد. با این همه، او بدخواهانی نیز داشت که به وی لقب بائع الهَذَیان داده بودند تا آنجا که برخی مؤلفان متأخر را به این گمان افکند که وی سبک‌مغز و ناقص عقل بوده است.

منحرف یعنی چه؟
منحرف یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز