لغت نامه دهخدا
اولجا. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) اولجه. اسیر و بندی. ( ناظم الاطباء ). || غارت و غنیمت. ( ناظم الاطباء ) ( جهانگیری ): و آخرالامر قلعه نیز مستخلص شد و محترفه بسیار را اسیر کردند واولجای بی اندازه گرفتند. ( جامع التواریخ رشیدی ).
اولجا. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) اولجه. اسیر و بندی. ( ناظم الاطباء ). || غارت و غنیمت. ( ناظم الاطباء ) ( جهانگیری ): و آخرالامر قلعه نیز مستخلص شد و محترفه بسیار را اسیر کردند واولجای بی اندازه گرفتند. ( جامع التواریخ رشیدی ).
= اُلجا
(اسم ) مال و جنس و اسیری که پس از تاخت و تاز و غارت از دشمنی گیرند چپاول.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلجای خاتون آغا که برخی از مورخان او را اولجای ترکان نیز نامیدهاند اولین همسر تیمور لنگ است.
💡 تیمور به سبب همین خویشاوندی در خانوادهٔ امیر حسین به «گورکان» (به معنای داماد) مشهور شد. با این حال دوستی تیمور با امیر حسین دیری نپایید و با مرگ اولجای ترکان، جنگ بین این دو امیر اجتنابناپذیر شد. در آخرین نبرد، قلعهٔ هندوان نزدیک بلخ، به محاصرهٔ سپاه تیمور درآمد و امیر حسین مغلوب و به قتل رسید. با این پیروزی، تیمور در بلخ به فرمانروایی مستقل رسید (رمضان ۷۷۱ ه.ق / آوریل ۱۳۷۰ م) و خود را صاحبقران خواند. چهار تن از زنان امیر حسین را نیز به ازدواج خود درآورد و باقی را به سرداران بخشید. پس از آن به ماوراءالنهر رفت و سمرقند را پایتخت خویش ساخت.