انفذ

لغت نامه دهخدا

انفذ. [ اَ ف َ ] ( ع ن تف ) نافذتر. ( ناظم الاطباء ). روان تر. خلنده تر. رواتر: افضل السیوف ماکان امضی و انفذ. ( طهارة الاعراق ).
- امثال:
انفذ من ابره.
انفذ من الدرهم.
انفذ من سنان. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با انفذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 267-حضرت على عليه السّلام فرمودند: ((فلمّا مهد ارضه و انفذ امره اختار آدم...)) همين كه زمين را گسترد و فرمانش را متنفّذ قرارداد، انسان را آفريد. نهج البلاغه، خطبه 91.

💡 لما بلغ اميرالمؤمين عليه السلام ما كان من امر ابى موسى فىتخذيل الناس عن نصرته، انفذ الحسن عليه السلام و الاشتر و عمار الى الكوفة

💡 و در حـديـثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم: الدعاء انفذ من السنان دعا نافذتراز نوك نيزه است !.

💡 عن ابى عبدالله عليه السلام قال: الدعاء انفذ من السنان الحديد. (10)

سود یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز