السکین

لغت نامه دهخدا

السکین. [ ] ( طبری، اِ ) آرنج. مرفق. در نصاب طبری آمده: السکین بود مرفق و دست بال.

فرهنگ فارسی

آرنج. مرفق

جمله سازی با السکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پدرش محمد بکر الفضلی الزبیدی یک کشاورز عرب از جنوب بغداد بود که در زمان جنگ جهانی اول، اندکی پس از تولد پسرش درگذشت. مادر قاسم، کیفیه حسن یعقوب السکینی از کردهای شیعه فیلی اهل بغداد بود.