اقصاص

مترادف‌ها

قصاص

متضادها

عفو

لغت نامه دهخدا

اقصاص. [ اِ ] ( ع مص ) برخاستن نتوانستن از لاغری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || در پی قصاص کسی شدن و قریب گردانیدن او را بوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقص امیر فلانا من فلان؛ در پی قصاص او شد و قریب گردانید او را بوی و قادر نمود تا زخم کرد مانند زخم او یا بازکشت او را در عوض کشته. || از خود توانا گردیدن بقصاص گرفتن از قاتل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خواهش گشنی رفتن ماده را و باردار شدن آن و پیدا شدن آبستنی گوسپند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بمرگ نزدیک شدن. ( آنندراج ). || بمرگ نزدیک کردن کسی را از بسیاری زدن. ( آنندراج ). نزدیک گردانیدن بمرگ. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با اقصاص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به پرند عاقبت به گلشن وصل جمله مرغان روح او اقصاص

💡 در متون حقوقی و فقهی قدیمی، بحث اقصاص به عنوان روشی برای اجرای عدالت و بازپس‌گیری حق زیان‌دیده در پرونده‌های مربوط به آسیب‌های جسمی مطرح شده است.

💡 بسیاری از حقوق‌دانان معتقدند که مفهوم اقصاص باید با دقت بسیار بالا و با رعایت تمامی ضوابط شرعی و قانونی در سیستم قضایی معاصر اعمال گردد.

💡 بحث‌های گسترده‌ای پیرامون فلسفه وجودی اقصاص در جوامع مدرن شکل گرفته است که آیا این روش واقعاً می‌تواند مانع از وقوع جرایم خشونت‌آمیز در جامعه شود یا خیر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران