اقصاص

لغت نامه دهخدا

اقصاص. [ اِ ] ( ع مص ) برخاستن نتوانستن از لاغری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || در پی قصاص کسی شدن و قریب گردانیدن او را بوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اقص امیر فلانا من فلان؛ در پی قصاص او شد و قریب گردانید او را بوی و قادر نمود تا زخم کرد مانند زخم او یا بازکشت او را در عوض کشته. || از خود توانا گردیدن بقصاص گرفتن از قاتل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خواهش گشنی رفتن ماده را و باردار شدن آن و پیدا شدن آبستنی گوسپند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بمرگ نزدیک شدن. ( آنندراج ). || بمرگ نزدیک کردن کسی را از بسیاری زدن. ( آنندراج ). نزدیک گردانیدن بمرگ. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با اقصاص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پرند عاقبت به گلشن وصل جمله مرغان روح او اقصاص

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز