اقصاد
لغت نامه دهخدا
اقصاد. [اَ ] ( ع ص ) رمح اقصاد؛ نیزه شکسته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و این از باب ثوب اخلاق است. ( از اقرب الموارد ). اخفش گوید این یکی از مواردی است که مفرد در بنای جمع آمده است. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).
اقصاد. [ اِ ] ( ع مص ) نیزه زدن کسی را و خطا نکردن آن. || گزیدن مار کسی را و هلاک کردن او را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || رسیدن تیر شکار را و بر جای کشتن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). در جای بکشتن. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
نیزه زدن کسی را و خطا نکردن آن
جمله سازی با اقصاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با گذشت زمان و با آمدن طایفههای دیگر از مناطق مختلف منطقه، با تشکیل بازارچهای که بعدها با نام «گاراژ» معروف شد، فعالیتهای اقصادی درون منطقهای در آن متمرکز گردید. در حال حاضر فعالیت اقتصادی در این منطقه در بخش های خدماتی و تجاری متمرکز است.
💡 کیهان در ۲۱ آبان ۱۳۹۱ در خبری مدعی شد که استانداری هرمزگان با صدور بخشنامهای زیرمجموعههای خود را موظف کردهاست تا رپرتاژآگهیهایی در قالب ویژهنامه به نشریات این مؤسسه بدهد، در حالی که روزنامه ایراننیوز در سطح این استان ۱۰ نسخه و صبح اقصاد ۳ نسخه فروش دارند. این مطلب با تکذیب مؤسسه سخنگستر مواجه شد.