افلاق

لغت نامه دهخدا

افلاق. [ اِ ] ( ع مص ) سخن شگفت و عجب آوردن شاعر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سخت فصیح شدن در شاعری. ( یادداشت مؤلف ). || سختی و بلا آوردن مرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کار عجب و شگفت آوردن. ( یادداشت مؤلف ).
افلاق. [ اَ ] ( ع ص ) ریزه ریزه. یقال: صار البیض افلاقاً؛ ای متفلقاً؛ ریزه ریزه گردید تخم مرغ. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

سخن عجیب و شگفت انگیز آوردن شاعر
ریزه ریزه.

جمله سازی با افلاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از آنکه سلطان محمد یکم در سال ۱۴۱۳ موسی را شکست داد، بدرالدین هم به ایزنیک تبعید شد و «تیمار» های پیروانش نیز از آن‌ها پس گرفته‌شد. با این حال او اندکی بعد و به دنبال بی‌نظمی‌های هنوز تازهٔ عصر فترت، تصمیم به حساب بازکردن بروی منطقه گرفت. بدرالدین در سال ۱۴۱۵ از تبعیدگاه خود در ایزنیک خارج شده و به سینوپ رفت و سپس از راه دریای سیاه خود را به افلاق (والاشیا در رومانی امروزی) رساند. او در ۱۴۱۶ پرچم شورش را علیه حکومت عثمانی برافراشت.