اعتبار گرفتن
مترادفها
معتبر شدن، اعتبار یافتن، مورد اعتماد قرار گرفتن
متضادها
بیاعتبار شدن
لغت نامه دهخدا
اعتبار گرفتن. [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) پند گرفتن. عبرت گرفتن. از چیزی یا کسی اندرز و عبرت گرفتن:
ملک بر پادشه قرار گرفت
روزگار آخر اعتبار گرفت.انوری ( دیوان ص 64 ).شگفتی نگه کن بکار جهان
وزو گیر بر کار خویش اعتبار.ناصرخسرو.آنهمه رفتند و ما ای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از آنها اعتبار.سعدی.بگناه عشقبازی بکشم که هرکه چون من
ز تو چشم مهر داردز من اعتبار گیرد.شفائی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
پند گرفتن عبرت گرفتن. از چیزی یا کسی اندرز و عبرت گرفتن.
جمله سازی با اعتبار گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاجرم آگاه باش كه مجرد قصه مقصود نيست، بلكه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبارگذشتگان است. و اعتقاد مكن كه هر خطابى كه خاص قومى است در قرآن، مراد به آن قومخصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مباركه طه آيه 80 و 81
💡 لاجرم آگاه باش كه مجرد قصه مقصود نيست، بلكه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبارگذشتگان است. و اعتقاد مكن كه هر خطابى كه خاص قومى است در قرآن، مراد به آن قومخصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مباركه طه آيه 80 و 81 خطاب بهقوم بنى اسرائيل مى فرمايد: