اصلاح شدنی
مترادفها
اصلاحپذیر، قابل اصلاح
متضادها
اصلاحناپذیر
لغت نامه دهخدا
اصلاح شدنی. [ اِ ش ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل اصلاح. امری که اصلاح آن امکان پذیر بود. کسی که قابل اصلاح باشد.
فرهنگ فارسی
کار قابل اصلاح. امری که اصلاح آن امکان پذیر بود.
اصلاحپذیر، قابل اصلاح
اصلاحناپذیر
اصلاح شدنی. [ اِ ش ُ دَ ] ( ص لیاقت ) قابل اصلاح. امری که اصلاح آن امکان پذیر بود. کسی که قابل اصلاح باشد.
کار قابل اصلاح. امری که اصلاح آن امکان پذیر بود.