لغت نامه دهخدا
اسطیر. [ اِ ] ( ع اِ ) سخن پریشان و بیهوده. اسطور. اسطورة. || افسانه. ج، اساطیر.
اسطیر. [ اِ ] ( ع اِ ) سخن پریشان و بیهوده. اسطور. اسطورة. || افسانه. ج، اساطیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۶- کلمه رامشه نام دیگر گشتاسب پادشاه اسطیری ایران است که در شاهنامه فردوسی، پدر اسفندیار است و بعید نیست که با توجه به روستای اسفنداران که احتمالاً از انام اسفندیار منشعب شدهاست نام رامشه هم نام پادشاه اساطیری باشد.