استاهل

لغت نامه دهخدا

استاهل. [ اِ ] ( اِخ ) رجوع به اشتال شود.

جمله سازی با استاهل

💡 هشام از مشاهده اين منظره به خشم آمد و متوجه شد كه مردم به خاطر على به الحسين عليهالسلام اداى احترام كردند و به او راه دادند. در آن اثنا يكى از همراهان هشام از وى پرسيد:اين شخص كه بود؟ هشام گفت: نمى شناسم ! هشام به خوبى امام عليه السلام را مىشناخت، ولى ترسيد كه اگر او را معرفى كند ممكن استاهل شام به وى متمايل گردند و با او تماسحاصل كنند و سخنانش را بشنوند:

💡 فون بک در جریان عملیات بارباروسا، تهاجم آلمان به شوروی، فرماندهی گروه ارتش مرکز، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین گروه ارتش در این عملیات، را بر عهده داشت. به عقیده دیوید استاهل، فون بک مهم‌ترین شخصیت جبهه شرقی در نخستین سال جنگ آلمان و شوروی بود. یگان او هنگام آغاز عملیات شامل ۳۷ لشکر پیاده‌نظام، ۹ لشکر زرهی، ۷ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه، سه لشکر امنیت و یک لشکر سواره‌نظام در قالب سه ارتش چهارم، نهم و دوم و دو گروه زرهی ۲ و ۳، مجموعاً با قریب به ۷۵۰ هزار نفر نیرو، بود. ناوگان دوم هوایی فیلدمارشال آلبرت کسلرینگ نیز از او پشتیبانی می‌کرد.