استاد گار
مترادفها
معلم، آموزگار، مدرس
لغت نامه دهخدا
استادگار. [ اِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دربان و خادم. ( آنندراج بنقل از فرهنگ سکندرنامه ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) پاسبانی که ایستاده پاسبانی کند دربان و خادم.
جمله سازی با استاد گار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به استاد گاران درگه سپرد که عاجز شد آنکس که آنرا ببرد