لغت نامه دهخدا
ازیش. [ اَ ] ( حرف اضافه + ضمیر ) ازو. از وی، چنانکه گویند ازیش بستان، یعنی ازو بگیر و از وی بستان. ( برهان ). ازش. رجوع به ازش شود. حسین خلف این کلمه را با این معنی آورده است، شاید در بعض لهجه ها بوده است لکن من نشنیده ام.
ازیش. [ اَ ] ( حرف اضافه + ضمیر ) ازو. از وی، چنانکه گویند ازیش بستان، یعنی ازو بگیر و از وی بستان. ( برهان ). ازش. رجوع به ازش شود. حسین خلف این کلمه را با این معنی آورده است، شاید در بعض لهجه ها بوده است لکن من نشنیده ام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ ایشان آنند که دنیا خریدند و آخرت فروختند فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ فردا عذاب دوزخ ازیشان سبک نکنند، وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ و ایشان را کسی یاری ندهد و نه فریاد رسد.
💡 همه بردند کام دولت راند همه رفتند و نام ازیشان ماند
💡 به تاری شب ازیشان ناوک انداز زنند از دور مردم را به آواز
💡 سپهدار ازیشان شگفتی بماند فراوان همی نام یزدان بخواند
💡 لیک ازیشان چو بجسته است کسی آن همه در پرده نماندهست بسی