ازوم

لغت نامه دهخدا

ازوم. [ اُ ] ( ع مص ) سخت گزیدن بتمام دهن. ( منتهی الارب ). || گرفتن بدندان. بریدن بدندان نیش. ( منتهی الارب ). بریدن بگاز. || بازایستادن از چیزی. ( منتهی الارب ). ترک اکل. ( قطر المحیط ). || خاموشی. ( منتهی الارب ). صمت. ( قطر المحیط ). || نخوردن طعام بر طعام. ( منتهی الارب ). || سخت شدن قحط و جدب. ( منتهی الارب ). اشتداد قحط. ( قطر المحیط ). || سخت شدن زمانه و کم شدن خیر آن. || از بیخ برکندن. ( منتهی الارب ). استیصال. ( قطر المحیط ). || ملازم جائی یا کسی شدن. ( منتهی الارب ). || سخت تافتن، چنانکه رسن را. مفتول کردن. اِحکام فتل. ( قطر المحیط ). || مداومت کردن بر. مواظبت. ( قطر المحیط ). || نگاهداری و حفظ کردن چیزیرا. محافظت ضیعة. ( قطر المحیط ). || بند و قفل کردن، چنانکه در را. اغلاق باب.( قطر المحیط ). || امساک. ( قطر المحیط ).
ازوم. [ اَ ] ( ع اِ ) دندان نیش. ج، اُزُم. || ( ص ) لازم گیرنده چیزی. || سخت گیرنده بتمام دهن. آزم.

فرهنگ فارسی

دندان نیش سخت گیرنده بتمام دهن

جمله سازی با ازوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صیادها، آبخور، خاسار، سرچشمه، چغتی، پسته، خواجه‌نهان، آب‌دره، اولمه، پاله، شاهمرد، اسماعیل، بولدیان، میرملک، ملکان، غوریچی، ازوم ثقال، کران، کوران، قلاچه، تازیان، قوطنمست، ارتبوز، شیخان، خراسان، تاتار، یولتراب، آلتی‌بای، قلقلعه، الغن، آقگنبد، شکیار، جتمایول، چغدان و کاریز.

💡 رخی که در جگر لاله خون ازومی سوخت سیاه روزتر از مشک ناب خواهد شد

💡 چونک شد از پیش دیده وصل یار نایبی باید ازومان یادگار

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز