اخب

لغت نامه دهخدا

اخب. [ اَ خ َب ب ] ( ع ن تف ) گربزتر. مراوغ تر.
- امثال:
اخب من ضب. و منه اشتقوا قولهم فلان خب ضب. ( مجمع الامثال میدانی چ طهران ص 206 ).

فرهنگ فارسی

گریز تر

جمله سازی با اخب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 287- عن على الحسين قال: قالرسول الله - صلى الله عليه وآله -: ما من خطوة اخب الى الله من خطوتين خطوه يسد بهاصفا فى سبيل الله تعالى و خطود الى ذى رحم قاطع يصلها، و ما من جرعة ااحب االى اللهمن جرعتين: جرعة غيظ يردها مومن بحلم، و جرعة يردهاا مومن بصير و ما من قطره احب الىالله من قطر تين: قطرة دم فى سبيل الله و قطره دمع فى سواداليل من خشية الله مجالس المفيد 5؛ بحار 78/152

💡 سوم و چهارم اينكه ((آنها نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاقمى كنند ))(و المقيمى الصلوة و مما رزقنا هم ينفقون ) از يك سو ارتباطشان با خالق جهانمحكم است و از سوى ديگر پيوندشان با خلق خدا متحكم و از اين توضيح به خوبىروشن مى شود كه مساله اخبات و تسليم و تواضع كه از صفات ويژه مومنان است تنهاجنبه درونى ندارد،بلكه بايد آثار آن در همهاعمال ظاهر و آشكار شود.(318)

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران