احتجام

لغت نامه دهخدا

احتجام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) حجامت خواستن. || حجامت کردن. ( زوزنی ):
طفل می ترسد ز نیش و احتجام
مادر مشفق در آن دم شادکام.مولوی.

فرهنگ معین

( اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. )حجامت کردن.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:حجامت

ویکی واژه

حجامت کردن.

جمله سازی با احتجام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من بر ستارگان نظر افكندم، چنين يافتم كه تو در اين ماه، روز چهارشنبه به وسيله آهندچار خطرى عظيم مى گردى؛ و من صلاح مى بينم كه تو و ماءمون و علىّ بن موسىالرّضا در اين روز حمّام برويد و به عنوان احتجام يكى از رگ هاى خود را بزنيد تا باآمدن مقدارى خون، نحوست آن از بين برود.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز