لغت نامه دهخدا
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( ع اِ مرکب ) غراب. ( المرصّع ).
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( اِخ ) سهل بن حماد دلال. از روات حدیث است و از شعبه روایت کند.
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( اِخ ) منصوربن المعتمر. از روات حدیث است.
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( ع اِ مرکب ) غراب. ( المرصّع ).
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( اِخ ) سهل بن حماد دلال. از روات حدیث است و از شعبه روایت کند.
ابوعتاب. [ اَ ع َت ْ تا ] ( اِخ ) منصوربن المعتمر. از روات حدیث است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 4 - ((منصور بن معتمر (بن عبداللّه ابوعتاب سلمى ) كان من اصحاب الباقر و الصادق(عليهماالسلام ))).
💡 وفات على بن محمد سمرى در نيمه شعبان سال 328 يا 329 ق. رخ داد و پيكر وى درخيابانى معروف به شارع خلبخى در جنب بابالمحول نزديك نهر آب ابوعتاب، به خاك سپرده شد.(60)