ابوعبس

لغت نامه دهخدا

ابوعبس. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) ابن جبر. صحابی است.
ابوعبس. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن ابی عبس بن جبر الانصاری. پسر او عبدالمجید از وی روایت کند.
ابوعبس. [ اَ ع َ ] ( اِخ ) عبدالرحمن بن ابی جبر. یا جابربن عمروبن زید انصاری حارثی. صحابی است. بدر ومشاهد دیگر را دریافت و به سال 34 هَ. ق. در هفتادسالگی درگذشت. و او پیش از اسلام کتابت عربی میکرد.

جمله سازی با ابوعبس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آزار و اذیت کعب برای مسلمانان قابل تحمل نبود و پیامبر اسلام در دستوری از مسلمانان خواست تا به شر وی پایان دهند. محمد بن مسلمه اعلام آمادگی کرد و با سعد بن معاذ که به دستور پیامبر در این کار محمد بن مسلمه را همراهی می‌کرد، مشورت نمود. در نهایت گروهی از قبیله اوس با وی همراه شدند تا کعب را به قتل برسانند. برای این منظور عباد بن بشر، ابونائله سلکان بن سلامه (برادر رضاعی کعب)، حارث بن اوس و ابوعبس بن جبر، برای قتل کعب راهی شدند. در نهایت کعب در خارج از مدینه، در حوالی شعب العجوز به شکل غافلگیرانه کشته شد. گفته می شود سر وی اولین سر حمل شده در اسلام بود. مورخان این قتل را به عنوان سریه یاد می کنند تاریخ وقوع این سریه، ۱۴ ربیع‌الاول سال سوم هجری گزارش شده است. این قتل مدت کوتاهی پیش از محاصره و اخراج بنی نضیر از مدینه صورت گرفته است.

💡 محمد بن مسلمه گفت: يا رسول الله مى خواهى او را بكشم ؟ فرمود: آرى گفت: اجازهبفرماييد با بعضى درباره اين جريان تبادل نظر كنم فرمود: بكن، محمد با چند نفر ازمسلمانان از جمله سلطان بن سلامه و ابونائله و حارث بن اوس كه برادر رضاعى كعب بناشرف بود و ابوعبس بن جبير مشورت كرد آنها تصميم گرفته و نزد كعب بن اشرفرفتند.