لغت نامه دهخدا
ابودلامه. [ اَ دُ م َ ] ( اِخ ) نام کوهی مشرف بر حجون مکه. ( تاج العروس ).در منتهی الارب جیحون به جای حجون آمده و غلط است.
ابودلامه. [ اَ دُ م َ ] ( اِخ ) زندبن جون کوفی. شاعر مخضرمی ( مخضرمی الدولتین )، از موالی بنی اسد، ندیم سفاح و منصور و مهدی است. صاحب نوادر و حکایات و ادب و نظم، و طبعاو بمجون و فکاهه مائل است. وفات وی به سال 160 یا 170 هَ. ق. روی داد. و صاحب حبیب السیر فوت او را161نوشته است. رجوع به معجم الادباء یاقوت ج 4 ص 220 شود.