لغت نامه دهخدا
مفاج. [ م ُ فاج ج ] ( ع ص ) پا دوراندازنده. گشاده پا رونده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): هو یمشی مفاجاً؛ او گشاده پا راه می رود. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مفاجة شود.
مفاج. [ م ُ فاج ج ] ( ع ص ) پا دوراندازنده. گشاده پا رونده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): هو یمشی مفاجاً؛ او گشاده پا راه می رود. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مفاجة شود.
پا دور اندازنده گشاده پا رونده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته شد كه آنها چيست يا رسول الله (ص ) فرمود: هر وقت دعا كم كنند بلانازل شود. و هرگاه ترك كنند صدقات را امراض زياد شود. و هر وقت منع كنند زكوه راحيوانات هلاك شوند. و هرگاه پادشاه ظلم كند باران قطع شود. و هر وقت زنا ميان آنهازياد شود مرگ مفاجات و ناگهانى زياد شود. و هرگاه ربا و سود پول زياد شود زلزله زياد شود. و هر وقت بخلاف ماانزل الله تعالى حكم كنند خداوند دشمن را بر آنها مسلط گرداند. و هرگاه عهد و پيمانرابشكنند خدا آنها را بقتل مبتلا كند. و هر وقت كيل و وزن را كم دهند خداوند آنها را بگرانىگرفتار نمايد. پس قرائت فرمود آيه 41 سوره روم را. يعنى ظاهر شود فساد دربيابان و دريا بواسطه بدى اعمال مردم تا بچشاند خدا به آنها جزاىاعمال آنها را تا شايد از گناهان رجوع كنند و برگردند.