لغت نامه دهخدا
مطحن. [ م ِ ح َ ] ( ع اِ ) آسیا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث ). اسکده. ( مهذب الاسماء ). آسیاکده. سرآسیا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گردکان ما در این مطحن شکست
هرچه گوئیم از غم خود اندک است.مولوی.
مطحن. [ م ِ ح َ ] ( ع اِ ) آسیا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث ). اسکده. ( مهذب الاسماء ). آسیاکده. سرآسیا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گردکان ما در این مطحن شکست
هرچه گوئیم از غم خود اندک است.مولوی.
آسیا اسکده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان لکلک ای برادر گندم ز دلو بجهد در آسیا درافتد گردد خوش و مطحن
💡 همه صاحبدلان گندم که بامغزند و با لذت همه جسمانیان چون کَه که بیمغزند در مطحن