لغت نامه دهخدا
( مسمومة ) مسمومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مسموم. رجوع به مسموم شود.
( مسمومة ) مسمومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مسموم. رجوع به مسموم شود.
( اسم ) مونث مسموم: اغذی. مسمومه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين پيوستگى، قدم اول است كه به رغم اجانب و نوكران چشم و زبان بسته آنها، در راه آزادى ملت هاى زيردست برداشته شده و اساس و زير بناى شكست نهائى چپاولگران وعمال خبيث كسانى است كه با تبليغات مسمومه ساليان دراز شما برادران و فرزندان ملترا مانند دشمنان ستمگر ملت هاى ضعيف، بر مركب آمال به تاخت و تاز و بند كشيدن ملل اسلامى و مكيدن خون آنها باكمال امنيت و آرامش خاطر اشتغال داشتند.