مسخی

مترادف‌ها

دگرگون شده، تغییر شکل یافته

متضادها

اصیل، ثابت

لغت نامه دهخدا

مسخی.[ م َ خا ] ( ع اِ ) مسخی النار؛ محلی که در زیر دیگ گشاده می کنند تا سوختن ممکن شود. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

محلی که در زیر دیگ گشاده می کنند تا سوختن ممکن شود

جمله سازی با مسخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مسخی تو چنانکه خانه‌ات را حاجت به حلیم و مغز خر نیست

💡 مسخی از تو صاحب خوبی شود یا بلیسی باز کروبی شود

💡 در برخی داستان‌های اساطیری، موجودات مسخی که تغییر شکل یافته‌اند، نقش مهمی در پیشبرد افسانه و ایجاد فضای جادویی در داستان‌های قدیمی ایفا می‌کنند.

💡 او احساس می‌کرد که با گذشت زمان و تغییر شرایط سخت زندگی، شخصیت اصلی خود را از دست داده و به موجودی مسخی و بی‌روح تبدیل شده است.

💡 مفاهیم مربوط به موجودات مسخی در متون قدیمی مذهبی و فلسفی، اغلب به تغییرات بنیادین در ماهیت هستی و شکل ظاهری موجودات اشاره دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران