لغت نامه دهخدا
مستوعب. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) همگی چیزی گیرنده. || از بیخ کننده بینی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استیعاب شود.
مستوعب. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) همگی چیزی گیرنده. || از بیخ کننده بینی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استیعاب شود.
(مُ تَ عِ ) [ ع. ] (اِفا. ) گیرنده همه چیز را، همه را فراگیرنده.
فراگیرنده، شامل.
( اسم ) گیرنده همه چیزی را همه را فرا گیرنده. یا قسمت مستوعب.تقسیمی است که دایر مدار نفی واثبات باشد
💡 75-منبع آداب و سنن ياد شده درزيارت، از كتباهل سنت است، از جمله: احياء العلوم، تذكره، مستوعب،المدخل، شفاء السقام، وفاء الوفاء، المواهب اللدنيه، الجوهر المنظم، مراقى الفلاح،مجمع الانهر، مفتاح السعادة، شرح المواهب، كنزالمطالب، الكفايه، الارشادات السنيه،الفقه على المذاهب الاربعه.
💡 مساءله 13 - اينكه خانه سكناى مديون بخاطر دينش فروخته نمى شود مخصوصحال حيات او است، پس اگر از دنيا برود و چيزى جز خانه مسكونيش بجاى نگذاشتهباشد و يا اگر چيز ديگرى هم بجاى گذاشته دين او همه اموالش را مستوعب و يا شبيهبه مستوعب باشد خانه اش نيز مانند ساير ماتركش بفروش مى رسد و صرف اداء دينشمى شود.