مستصرخ
مترادفها
استمدادجو، فریادزن
لغت نامه دهخدا
مستصرخ. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استصراخ. فریادخواه. ( آنندراج ). مستغیث. ( اقرب الموارد ). آنکه فریاد می کند برای دستگیری.( ناظم الاطباء ). || وادارکننده کسی را بر فریاد کردن. ( اقرب الموارد ). رجوع به استصراخ شود.
جمله سازی با مستصرخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 4 - (مصرخ ) از ماده (اصراخ ) در اصل از (صرخ ) به معنى فرياد كشيدن براى طلب كمك آمده است، بنابراين مصرخ به معنى فريادرس مى باشد و مستصرخ به معنى كسى است كه فريادرسى مى خواهد.
💡 گزارشهای منتشر شده از وضعیت انسانی در مناطق جنگزده، شامل تصاویر و صداهای بسیار مستصرخ بود که لرزه بر اندام هر شنوندهای میانداخت.
💡 خبر وقوع این حادثه ناگوار در میان مردم، با جزئیات مستصرخ و تکاندهنده منتشر شد و باعث ایجاد موجی از نگرانی و اضطراب عمومی گردید.
💡 لحن سخنرانی او بسیار مستصرخ و هشداردهنده بود و به گونهای بر مخاطبان تأثیر گذاشت که همگی نسبت به خطرات پیش رو هوشیار شدند.