مسافحه

لغت نامه دهخدا

( مسافحة ) مسافحة. [ م ُ ف ِ ح َ ] ( ع ص ) تأنیث مسافح. نعت فاعلی از مسافحة. زانیة. زن بدکار. زنی پلیدکار. ( دهار ). ج، مسافحات. رجوع به مسافح و مُسافَحة شود.
مسافحة. [ م ُ ف َ ح َ] ( ع مص ) سفاح. زنا کردن. ( منتهی الارب ). با کسی زناکردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ).فجور کردن و زنا کردن با یکدیگر. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ فِ حِ یا فَ حَ ) [ ع. مسافحة ] (مص م. ) زنا کردن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) زنا کردن. ۲- ( اسم ) زنا.
زنا کردن

ویکی واژه

مسافحة
زنا کردن.
آمیزش دو جنس مونث

جمله سازی با مسافحه

💡 و اينكه كام گيرى از زنان اهل كتاب به طريق احصان باشد، نه به طريق مسافحه و زناو رفيق بازى، پس از اين بيان نتيجه مى گيريم كه آنچه خداى تعالى از زنان يهود ونصارا براى مؤ منين حلال كرده آميزش از راه نكاح با مهر و اجرت است، نه نكاح با زنا،ولى شرط ديگرى در آيه نيامده، نه دوام و نه انقطاع، و ما در سابق يعنى در جلد چهارماين كتاب در تفسير آيه شريفه: (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن...) گفتيم:كه نكاح متعه نيز مانند نكاح دائم و نكاح واقعى است، البته اين بحث تتمه اى دارد كهبايد در علم فقه به آن واقف گشت.