مرزبه

لغت نامه دهخدا

( مرزبة ) مرزبة. [ م َ زَ ب َ ] ( ع اِمص ) مهتری اهل فرس. ( منتهی الارب ). ریاست فرس. رئیسی و سرکردگی پارسیان. ( از اقرب الموارد ). اسم مصدری است که عربان از واژه مرزبان فارسی ساخته اند. رجوع به مرزبان در این لغت نامه شود.
مرزبة. [ م ِ زَ ب َ / م ِ زَب ْ ب َ ] ( ع اِ )کلوخ کوب. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( دستور الاخوان )( از متن اللغة ). تخماق. || آهن کوب حدادان.( منتهی الارب ). مطرقه آهنگران. اِرزبّة. ( از متن اللغة ). پتک: مع کل فارس مرزبة حدید فیجیئون الی الباب و یضرب کل واحد منهم القفل والباب ضربات کثیرة. ( یادداشت مؤلف، از معجم البلدان ذیل کلمه «سد یأجوج و مأجوج » ). || عصای آهنی. عصیة من حدید. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). ج، مرازب.

فرهنگ فارسی

کلوخ کوب

جمله سازی با مرزبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از آن جمله، اختلاف در اسم او است. در بعضى از روايات آمده كه اسمش عياش بوده، ودر بعضى ديگر اسكندر و در بعضى مرزيا فرزند مرزبه يونانى از دودمان يوننفرزند يافث بن نوح. و در بعضى ديگر مصعب بن عبد الله از قحطان. و در بعضىديگر صعب بن ذى مرائد اولين پادشاه قوم تبعها (يمنيها) كه آنان را تبع مى گفتند، وگويا همان تبع، معروف به ابو كرب باشد. و در بعضى عبد الله بن ضحاك بن معد.و همچنين از اين قبيل اسامى ديگر كه آنها نيز بسيار است.

💡 و از آن جمله، اختلاف در اسم او است. در بعضى از روايات آمده كه اسمش عياش بوده، ودر بعضى ديگر اسكندر و در بعضى مرزيا فرزند مرزبه يونانى از دودمان يوننفرزند يافث بن نوح. و در بعضى ديگر مصعب بن عبدالله از قحطان. و در بعضىديگر صعب بن ذى مرائد اولين پادشاه قوم تبعها (يمنيها) كه آنان را تبع مى گفتند، وگويا همان تبع، معروف به ابو كرب باشد. و در بعضى عبدالله بن ضحاك بن معد. وهمچنين از اين قبيل اسامى ديگر كه آنها نيز بسيار است.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز