مذعن

لغت نامه دهخدا

مذعن. [ م ُ ع ِ ] ( ع ص ) معترف. مقر. خستو. ( یادداشت م-ؤلف ). اقرارکننده به حق کسی.( از اقرب الموارد ). گردن نهنده به حق کسی. ( از متن اللغة ). نعت فاعلی است از اذعان. رجوع به اذعان شود.
- مذعن شدن؛ مقر شدن. معترف گشتن. اقرار آوردن.
|| منقاد. خاضع. مذعان. ( از متن اللغة ). که بشتابد در اطاعت و خضوع کند و ذلت نماید و انقیاد آرد. ( از اقرب الموارد ). مطیع: و یوجب علی کل منهم ان یکون لاوامره مسلماً و باحکامه راضیاً مذعناً. ( تاریخ بیهقی ص 299 ).

فرهنگ فارسی

خستو

جمله سازی با مذعن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میر از این کارها فراوان دارد از قبل امتحان منکر و مذعن

💡 و يقول اللهم يا مذلكل جبار عنيد يا معز المومنين انت كهفى حين تعينيى المذاهب و انت يارب خلقتنى رحمه بى وقد كنت عن خلقى غنيا و لو لا رحمتك لكنت من الهالكين و انت مويدى بالنصر على اعدائى ولو لا نصرك اياى لكنت من المقبوحين يامرسل الرحمه من معادنها و يا منشى البركه منمواضعها يا من خص نفسه بالسمو و الرفعه فاولياوه بعزته يتعززون و يا من خضعت لهالملوك بنير المذله على اعناقهم فهم من سطواته خائفون اسئلك بربوبيتك التىاشتققتها من كبريائك و اسئلك بكبر يائك التى اشتققتها من عزتك و اسئلك بعزتك التىاستويت بها على عرشك فخلقت بها جميع خلقك فهم لك مذعنون ان تصلى على محمد واهل بيته ثم اطلب حاجتك