مخیس

لغت نامه دهخدا

مخیس. [ م ُ خ َی ْ ی ِ] ( ع ص ) رام کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تخییس شود. || غالب و مظفر و پیروز. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مخیس. [ م ُ خ َی ْ ی َ ] ( ع اِ ) جای تذلیل و آرامی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) اشتر رام کرده. ( مهذب الاسماء ). || رام گشته و مغلوب و فروتن. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده قبل و تخییس شود.
مخیس. [ م ُ خ َی ْ ی ِ / ی َ ] ( ع اِ ) زندان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده بعد شود.

جمله سازی با مخیس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوئی سهم بن برده بود و فدا شد از دم تیغ کژ سنان مخیس

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران