لغت نامه دهخدا
محالب. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِحلَب، شیردوشه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
محالب. [ م َ ل ِ ]( اِخ ) شهری است به یمن. ( منتهی الارب ). شهرکی و ناحیتی است پائین زبید از سرزمین یمن. ( معجم البلدان ).
محالب. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِحلَب، شیردوشه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
محالب. [ م َ ل ِ ]( اِخ ) شهری است به یمن. ( منتهی الارب ). شهرکی و ناحیتی است پائین زبید از سرزمین یمن. ( معجم البلدان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 3 / 12 - و الله ! لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الا الاشوس الافعس، يستاتنسونبالمنية دونى استيناس الطفل الى محالب امه.(96)