مجفو

لغت نامه دهخدا

مجفو. [ م َ ف ُوو ] ( ع ص )ستم رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مجفو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وم ظننت انك تجيب االى طعام قوم عائلهم مجفو و غنيهم مدعو. (12)

💡 ( و ما ظنت انك تجيب الى طعام قوم، عائلهم مجفو، و غنيهم مدعو.(471) )