مجدوب

لغت نامه دهخدا

مجدوب. [ م َ ] ( ع ص ) جای خشک بی نبات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مجدوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس با اين طريقه غايت آمال و نهايت حركات و منتهاى اشتياقات و مرجع موجودات و معشوقكاينات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبين، ذات مقدس است؛ گرچه خود آنها محجوبند از اينمطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجدوب امور ديگرى مى دانند.و اين حجاب بزرگفطرت است كه بايد سالك الى الله به قدم معرفت آن را خرق كند؛ و تا بدين مقامنرسد، حق ندارد كه اياك نعبد گويد، يعنى لانطلب الا اياك، و جوينده غير تو نيستيم وخواهنده جز تو نخواهيم بود و ثناى غير تو نكنيم و استعانت در همه امور بجز از تونجوييم. همه ما سلسله موجودات و ذرات كاينات، از ادنى مرتبهسفل ماده تا اعلى مرتبه غيب اعيان ثابته، حق طلب و حق جو هستيم و هر كس در هر مطلوبىطلب تو كند و با هر محبوبى عشق تو ورزد: فطرت الله التى فطر الناسعليها؛(20) يسبح له ما فى السموات و الاءرض (21).