مجثم
مترادفها
مستقر، ثابت، ساکن
متضادها
متحرک
لغت نامه دهخدا
مجثم. [ م َ ث َ / ث ِ ] ( ع اِ ) جای نشستن. ( ناظم الاطباء ). نشستنگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || جای سینه گستردن مرغ. ج، مجاثم. ( ناظم الاطباء ). || خوابگاه. ( دهار ).
فرهنگ فارسی
جای نشستن
جمله سازی با مجثم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بها العین و الآرام یمشین خلفة و اطلاؤها ینهضن من کلّ مجثم.
💡 در مباحث فلسفی و الهیاتی، بحثهای زیادی درباره ماهیت وجودی خداوند و اینکه آیا او دارای صفاتی مجثم است یا خیر، توسط دانشمندان بزرگ انجام شده است.
💡 شاعر در این اثر سعی دارد مفاهیم انتزاعی و معنوی را به شکلی مجثم و ملموس در قالب تصاویر طبیعت و اشیاء دنیوی به تصویر بکشد تا مخاطب درک کند.
💡 برای درک بهتر یک نظریه پیچیده علمی، گاهی لازم است آن را به صورت یک مدل مجثم و قابل مشاهده در آزمایشگاه بازسازی کرد تا نتایج دقیقتر باشند.