متوفق

لغت نامه دهخدا

متوفق. [ م ُ ت َ وَف ْ ف ِ ] ( ع ص ) آن که با هم یکی و مجتمع نماید کلام مردم را و آماده سازد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کسی که کلام را جمع نموده و آماده و مهیا سازد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با متوفق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وظيفه سالك الى الله آن است كه خود را به شريف عرضه دارد؛ و چنانچه ميزان درتشخيص صحت و عدم صحت و اعتبار ولا اعتبار حديث، آن است كه آن را به كتاب خدا عرضهدارند و آنچه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند، ميزان در استقامت و اعوجاج و شقاوتو سعادت آن است كه در ميزان كتاب الله درست و مستقيم درآيد. و چنانچه خلقرسول الله قرآن است،(443) خلق خود را با قرآن بايد متوفق كند تا با خلق ولىكامل نيز مطابق گردد.

💡 مصطفی یافت آبادی فرزند دوم مرتضی خان از اولین خلبانان نظامی ایران بود که در شهریور ۱۳۲۰ در یک نوبت موفق شده بود نیروهای متوفقین را بمباران کند.